بروشور.نشریه.عکس و ...(مناسبتهای ملی مذهبی)


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
آرمانخواهی انسان مستلزم صبر بر رنجهاست ! پس برادر ( و خواهر ) خوبم ؛ برای جانبازی در راه آرمانها بیاموز که در این سیاره رنج صبورترین انسانها باشی . سید شهیدان اهل قلم "سید مرتضی آوینی"
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 59
بازدید دیروز : 148
بازدید هفته : 207
بازدید ماه : 2774
بازدید کل : 522228
تعداد مطالب : 222
تعداد نظرات : 83
تعداد آنلاین : 1

9 https://telegram.me/joinchat/BblSAT6nbO-KoVJfUD3vDg خطاطي نستعليق آنلاين

آرامگاه مجازی

یاران خورشید

دایرکتوری افسران ارزشی -------------------- --------------------------------------
مداحی لبیک یا حسین از سلحشور
نویسنده : علی
تاریخ : سه شنبه 10 آذر 1394

 

  دانلود : مداحی زیبای لبیک یا حسین از حاج مهدی سلحشور

 ای دل بمان با مولا
کُلُّ یَومٍ عاشورا
این سو حسین است و عشق و پرچم دین
آن سو یزید و یک لشکر شمر لعین
مبادا که شوی ، جدا از حسین
به هوای گندم ری
مبادا لاله ی ، سر عاشقان
برود دوباره به نی
تاکه پُر شود در جهان
راه و رسم آن عاشقان ...


:: موضوعات مرتبط: بانک صوت , شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: لبیک یا حسین , مداحی , سلحشور ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مداحی بسیار زیبای میثم مطیعی
نویسنده : علی
تاریخ : سه شنبه 22 مهر 1393

دانلود مداحی بسیار زیبا از میثم مطیعی

دانلود مداحی بسیار زیبا از میثم مطیعی

این مداحی بسیار زیبا را قرا دادم تا بشنوید و اگر دلشکسته شدید ما را هم از دعای خیر خود فراموش نکنید….

این مداحی از مداح خوب کشور عزیزمان میثم مطیعی است.

 

متن مداحی :

(تا به کی بی قرارت نشینم  وای اگر کربلا را نبینم)

من پر از یا لیتنایم، تو کجایی من کجایم

من دلی تنگم که هر شب، می‌بری تا کربلایم

«یابن زهرا»

ما گدایان تو هستیم ، مبتلایان تو هستیم

سیدی انظر الینا، بینوایان تو هستیم

«یا بن الزهرا»

ای ولای تو بود و نبودم ، از عدم می‌بری تا وجودم

مانده از داغ گناهان، آتشی بر روح و جانم

وای اگر دستم نگیری، وای اگر تنها بمانم

«یابن زهرا یا مولا»

یا حسین یا سید الشهدا…

ما صغیر وتو کبیری، ما فقیر و تو امیری

دلربایی بی نظیری، دست سائل را بگیری

«یا بن الزهرا»

با غمت روز و شب در منایم، حاجی‌ام حاجی کربلایم

ای تمام سرگذشتم، با تو من از سر گذشتم

تا تو را شاید بیابم، از خودم دیگر گذشتم

«یابن زهرا یا مولا»

تنهایی و…دلتنگی و…غم واندوه و…اشک چشم و… زبان حالِ….بگذریم…

 

منبع : اینجا



:: موضوعات مرتبط: بانک صوت , شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: ما گدایان تو هستیم , مداحی , میثم مطیعی , مبتلایان تو هستیم , محرم , مداحی سیدی انظر الینا , مداحی ششم محرم ,
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
منتظر واقعی
نویسنده : علی
تاریخ : سه شنبه 26 فروردين 1393

 

مرحوم عبدلكريم حامد می فرمود:

«آقایی منزل ما آمد، که رئیس یکی از گروه منتظرین در مشهد بود، به او گفتم: شغلتان چیست؟

گفت: نانوایی سنگکی داریم.

گفتم: اگر کسی بیاید و روبروی نانوایی شما یک نانوایی باز کند شما چه عکس العملی از خود نشان می دهید؟

گفت: معلوم است، می روم از او شکایت می کنم؛ چون که نمی شود دو تا نانوایی روبروی هم باشند. گفتم: بلند شو و دم و دستگاهت را جمع کن. تو منتظر امام زمان(ع) نیستی!

برای چه می خواهی حضرت بیایند؟

کسی در انتظار امام زمان(ع) به سر می برد که در کلاس تهذیب و اخلاص و بندگی قرار دارد. تو هنوز خدا را رازق نمی دانی، پس چگونه خود را ساخته ای؟»



:: موضوعات مرتبط: خودم , شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: منتظر واقعی , عبدلكريم حامد , امام زمان(ع) ,
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تذكر لساني...
نویسنده : علی
تاریخ : یک شنبه 3 آذر 1392

آن چه كه مسئوليت شماست مسئله زباني است يعني شما بايد كاري كنيد كه مردم امر و نهي زباني را كه مهمترين عامل، كه حتي از جهاد بالاتر است، يعني تاثيرش از جهادي كه توپ و تفنگ و اتم است بيشتر است ،اگر انجام بگيرد و تحقق پيدا كند. منتهي مردم كه امتحان نمي كنند. يك بار امتحان كنند . تا ببينند اگر نشد.

من عرض مي كنم مثلاً الان امريكا ـ از امريكا بالاتر، قدرتمندتر، مستكبرتر، ياغي تر ـ اگر همه مسلمان هاي عالم تصميم بگيرند كه هر مسلماني در ماه يك بار به امريكا بگويد : نكن ، امريكا را مي شكنند. كاري كه با بمب اتم نمي شود با اين كار مي شود ، زباني ، يدي هم نمي خواهد .
همه مردم مسلمان ، هر كس كه مكلف است در تمام دنياي اسلام ، شما حالا اين را در گناهان داخل جامعه بياوريد . يك آقايي دارد يك حركت خلاف انجام مي دهد يك كس از پهلويش رد شود و بگويد (عصبانيت و تهديد به عمل هم لازم نيست) آقا اين كار شما خلاف است نكنيد و رد بشويد . او ممكن است دنبالش كند اين در برود. بگوئيم اگر نشد بزن، درحالي كه اين زدن يك كار ديگر است .من اين كار دوم را اصلا از تو خواستم من مرحله دوم را كه كه زباني است از تو مي خواهم .
اگر همين كار انجام بگيرد و شما بتوانيد به مردم تفهيم كنيد كه اگر كار خلافي ديدند بگويند (آقا نكن و در بروند) ده نفر بگويند نكن و در بروند اگر كسي طاقت پيدا كرد اين خلاف را دوباره انجام دهد . نمي تواند بكند . اين همه كه مي بينيد وقتي شما دوباره يا سه بار گفتيد « نكن» او عصباني مي شود و مي آيد يقه شما را مي گيرد پيدا است اين ضربه شكننده است اگر شكننده نبود عصبانيت نداشت. مي گفتي نكن او هم نگاهي مي كرد و محل نمي گذاشت . شما مي دانيد وقتي چند بار تكرار شد نكن ، نكن اين دفعه مي خواهد منفجر بشود. خداي متعال در زبان اين اثر را قرار داده است ، در امر و نهي اين اثر را قرار داده است. ما چرا اين حكمت الهي را درك نمي كنيم و حاضر نيستيم از اين ابزار عظيم الهي استفاده كنيم بكنيد تا ببينيم مي شود يا نمي شود. خداي متعال آن آيات را خلاف نفرموده است. واقعاً اگر چنانچه بكنيد تمام قوام عدل و حق در عالم برقرار مي شود.

 "مقام معظم رهبري"



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: تذكر لساني , امر به معروف و نهي از منكر , مقام معظم رهبري , ASHOURA ,
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
فقط سه قاشق غذا خوري!
نویسنده : علی
تاریخ : شنبه 18 آبان 1392

- دكتر چي بهش بدم؟ 

- آب ، آب زياد بهِش بده. 

- بچه شيش ماهه با چقدر آب سيراب مي شه؟ 

- سه قاشق غذا خوري.

 

 

"محمد حسن ابوحمزه"



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: يا علي اصغر (ع) ,
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
پدرانه
نویسنده : علی
تاریخ : جمعه 5 مهر 1392

به گزارش گروه فضای مجازی «خبرگزاری دانشجو»، وبلاگ دختران ماه پیشونی در مطلبی نوشت؛


داستان از این قراره
شب با پچ پچ‌های مامان و بابا که در مورد من حرف می‌زدند از خواب بیدار شدم
گوشامو تیز کردم
بابایی می‌گفت خیلی نگران مهسا هستم یکی دوتا از دوستاش (منظور لیلا و میترا بودن) به فرهنگ خونواده ما نمی‌خورن
مهسا هم که می‌خواد از قافله عقب نمونه

با دوستاش همرنگ شده

 عصری در خیابون با دوستاش دیدم
این چه وضعیه که برای خودش درست کرده؛ شلوار جین و مانتو تنگ می‌پوشه؛ آستیناشم زده بالا؛ انگار می‌خواد با یکی دعوا کنه

تو که مادرشی یه چیزی بگو
رعایت حال ما رو هم نمی‌کنه؛ وقتی هم بهش تذکر می‌دم؛ می‌گه من با این لباسا حال می‌کنم و با اینا راحتم و سرشو می‌ندازه پایین و می‌ره

مامانم می‌گفت
خب بچه است؛ ازدواج می‌کنه درست می‌شه و از اینجور حرفا
بابام مدیر دبیرستان ابن سینا بوده و حالا بازنشست شده و در یکی از صندوق‌های قرض الحسنه؛ بصورت افتخاری کار می‌کنه

یادمه از وقتی خودمو شناختم
از نابودی زندگی دخترانی تعریف می‌کرد که با بعضی دانش آموزان؛ طرح دوستی ریخته بودند
او می‌خواست با این داستانا منو در مقابل پسرای خیابونی؛ واکسینه کنه
فصل امتحانات نزدیک شده بود
قرار شد دوستم سوسن؛ که مورد تایید بابا بود
چند ساعتی برای رفع اشکال و مرور درس‌ها بیاد خونمون
یه ساعتی نگذشته بود که بابایی در اتاق رو زد

مهسا دخترم
چایی و کیک آوردم بیام تووو
سوسن خودشو جمع و جور کرد
گفتم بفرمایید

یالا یالا

 در اتاق باز شد من و سوسن؛ هاج و واج چشمهامونو دوختیم به بابا
بابایی با پیژامه راه راه و زیرپیرهنی سفیدش وارد اتاق شد
سوسن خانوم؛ خوش اومدید
سینی چایی رو گذاشت جلومون و رفت
چند ثانیه‌ای سکوت؛ بر فضای اتاق حاکم شد
پاک آبروم جلوی سوسن رفت؛ حالا بیاد و این حکایت رو پیش همکلاسی‌ها تعریف کنه

چه خاکی به سرم بریزم
سوسن سکوت را شکست
خب مهساجون کجای مسئله بودیم
ساعت هفت عصر بابای سوسن اومده بود دنبالش
ازم خداحافظی کرد و زیر گوشم گفت عجب بابای با حالی داری

در اتاق رو قفل کردم و شروع کردم به گریه
خوابم برده بود
با صدای مامان بیدار شدم
مهسا نمی‌آی شام
نه شما بخورید من میل ندارم
با بابام قهر کرده بودم
پس فردا مطابق قرار قبلیمون
سوسن اومد خونمون
تاق تاق
تاق تاق

دخترم مهسا براتون شربت آوردم بیام تووو
سوسن لبخند ملیحی زد و گفت حاج آقا بفرمایید

بر خلاف تصورم
بابایی با شلوار و پیرهنی اتو کرده؛ شربت‌ها رو گذاشت جلومون

و کنارم نشست
دستمو گرفت وبا نگاه مهربانانه همیشگیش گفت
دخترم می‌دونم از دستم ناراحتی
ولی اینو بدان که این مسئله با پیژامه اومدن
قبلا با دوستت هماهنگ شده بود و این نقشه‌ای بود که می‌خواستم یه درس زندگی بهت بدم

دخترم
وقتی در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم
نمی‌تونیم بگیم نوع و شکل لباس پوشیدنمون یه امر خصوصیه و به دیگرون مربوط نیس
من با پیژامه و زیر پیرهنی در فضای خونه خودم می‌تونم رفت و آمد کنم ولی نمی‌تونم بگم
چون با این لباسا راحتم و با اینا حال می‌کنم در فضای خارج خونه هم با همین لباسا بیام بیرون

اینو هم من و هم تو و هم اقشار جامعه یه چیز قبیح می‌دونن
تو هم نمی‌تونی با لباسایی که شاید دوس داشته باشی
ولی در نظر جامعه و فرهنگ خونوادگی ما یه امر قبیحیه به دلیل اینکه
الان این مد روزه و با این شکل و شمایل راحتم بیای بیرون

دخترم
تا حالا فکر کردی چرا جامعه سرمایه داری برای اکثر مردان کت و شلوار و جوراب و کراوات؛ تحفه آورده

و برای زنان شلوارک و زیر پیرهنی

 دخترم نظام سرمایه داری می‌خواد که تو و امثال تو
به بهانه شیک پوشی و مدگرایی؛ از آستین پیراهنتون بزنید و شلوار کوتاه بپوشید
تا با اینکار بتونه ریشه حیا و عفت را از جامعه بیرون کنه

با این وضع
روزی خواهد رسید که زنان جامعه ما از پوشیدن زیر شلواری و زیر پیراهنی در بیرون منزل ناراحت نشن
دخترم
همچنان که نمی‌پسندی من با لباس راحتی در جلوی انظار دیده نشم
تو هم به بهانه مد با زیر شلواری بیرون نرو
منظورم اینه که با لباس نامناسب؛ چشم بسته در انظار عمومی حاضر نشو



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: داستان , پدر و دختر , مد روز , ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
میزان فاصله ی قلب آدم ها و تن صدا
نویسنده : علی
تاریخ : چهار شنبه 21 فروردين 1392

 
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان
 
را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟ شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان
 
را از دست می‌دهیم استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل
 
کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟
 
شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو
 
نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که
 
داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند. سپس
 
استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى
 
با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است. استاد ادامه داد:
 
هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در
 
گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و
 
فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.این همان عشق
 
خدا به انسان و انسان به خداست است که خدا حرف نمی زند اما همیشه صدایش را در همه وجودت می توانی حس
 
کنی اینجا بین انسان و خدا هیچ فاصله ای نیست می توانی در اوج همه شلوغی ها بدون اینکه لب به سخن باز کنی با او حرف بزنی



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: خدا , انسان , قلب , صدا , عصبانیت , عشق ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2

وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ ۖ نَّحْنُ نَرْ‌زُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ (الاسراء/31)

یک بار همسرم رفته بودند تبریز. قم هوا خیلی سرد بود و آن زمان ۵ بچه داشتم، همه بچه ها مریض شدند. من ۲ تا ۲ تا می بردمشان دکتر. کسی هم نبود کمکم کند. تنها بودم. تا اینکه یک شب دو تا از بچه ها تب ۴۰ درجه کردند و من خیلی سعی کردم تبشان را پایین بیاورم ولی نشد.                                                                                  

در مورد خودتان بفرمایید؛ متولد چه سالی هستید؟ چه تحصیلاتی دارید؟ و چند فرزند دارید؟

حداد هستم؛ ۲۸ ساله، متولد سال ۶۲، تا سال دوم دبیرستان درس خواندم و بعد ازدواج کردم و بعد از ازدواج وارد حوزه شدم؛ ۴ سال حوزه درس خواندم. الان هم مادر ۸ فرزند هستم.

*    در چه سنی ازدواج کردید؟


حدود ۱۴ سالگی ازدواج کردم.

*    همسرتان چند سال داشتند؟

همسرم ۱۶ سال داشتند.

*     از ابتدای ازدواج مستقل زندگی کردید؟ همسرتان از همان ابتدای زندگی منبع درآمد داشتند؟

درآمد همان شهریه طلبگی بود؛ ۲ سال و نیم منزل پدرشوهرم رندگی کردیم و بعد برای طرح هجرت به یکی از روستاهای رفسنجان به نام امین شهر انار رفتیم. ۳ سال آنجا بودیم پسر سومم آنجا به دنیا آمد. برگشتیم قم؛ یک خانه اجاره کردیم. چند سال قم بودیم و بعد ۲ سال رفتیم بابل. در بابل همسرم ۲ سال تدریس داشتند و کارهای تبلیغ می کردند و بعد مجدد برگشتیم قم و الان هم قم زندگی می کنیم.

*    اولین فرزند شما چند سال بعد از ازدواجتان به دنیا آمد؟

 



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: گفتگو , پرجمعیت ترین خانواده جوان ایرانی , برکت , زندگی ,
|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
:: ادامه مطلب ...
برکت...
نویسنده : علی
تاریخ : یک شنبه 15 اسفند 1391

 وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَينَ مَا كُنْتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيا(مريم/31)

 

این بحث در فکر ما نمی گنجد که خداوند چگونه برکت به مال می دهد. یک ریاضی دان می رود پیش یکی از علما و به او می گوید:

«چرا شما می گویید اگر خمس بدهید مالتان ۲ برابر می شود؟ هر عاقلی می داند اگر از ۵ تا ۱ دانه برداریم می شود ۴ ولی شما می گویید می شود۱۰ تا.»

آن عالم می گوید: سگ زاد و ولدش زیاد است و در هر نوبت زایمان توله های زیادی به دنیا می آورد ولی گوسفند سالی یک زایمان دارد. از طرفی انسان ها از سگ تغذیه نمی کنند و گوشتش را نمی خورند، ولی گوشت گوسفند را می خورند. بیماری، گوسفند را بیشتر از سگ از پا در می آورد و می کشد و… بر طبق این موارد، الان دنیا باید پر از گله سگ باشد، ولی پر از گوسفند است.»

این برکت خدا برای ما غیرقابل فهم است.

 

 

-----------------------------------

مصاحبه ی زن روز با خانم حداد



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: برکت , خمس , ریاضی دان , گوسفند و سگ ,
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
هر آنکس که دندان دهد نان دهد
نویسنده : علی
تاریخ : یک شنبه 13 اسفند 1391

 

حضرت آیت الله ناصری دولت آبادی می فرمودند : مرحوم حاج آقا معین شیرازی فرموده بودند : یک نفر کشاورز برای ایشان تعریف کرده بود :

زمانی کار کشاورزیمان تمام شد ، گندم ها را پهن کرده بودیم تا هر کس سهم خودش را ببرد ، در همین موقع که در حال استراحت بودیم یک زنبور آمد و یک دانه گندم را برد ، دوباره آمد و یک دانه دیگر را برد و چندین بار این کار تکرار شد ، تا اینکه ما کنجکاو شدیم ببینیم این زنبور گندم ها را کجا می برد ( با توجه به اینکه زنبور به گل و شیرینی علاقه دارد نه به گندم )

خلاصه دنبال زنبور رفتیم ، دیدیم زنبور گندم ها را کنار یک دیوار خرابی که در آنجا گنجشک نابینایی است می برد و گنجشک با شنیدن صدای زنبور دهانش را باز می کند و زنبور هم گندم را در دهان او می گذارد .

به اعماق دریا و در بطن سنگ *** دهد روزی کرم را بی درنگ

رساننده ی رزق گنجشک کور *** پدید آور ظلمت و نار و مور


 

-------------------------------------------------

«وَ يَرزُقهُ مِن حَيثُ لا يَحتَسِب»



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: زنبور , گنجشک کور , روزی , خدا ,
|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
پاورپوینت زیبا
نویسنده : علی
تاریخ : پنج شنبه 5 بهمن 1391

 سلام

امروز چند تا پاورپوینت زیبا پیدا کردم.خیلی جالب بود.

اگه دوست داشتید دانلود کنید...

 

حتما دانلود کنید.ضرر نمی کنید!

 

قیمت یه روز بارونی

گنج بی پایان

لذت زندگی

جرات کن

 

منبع : گروه هشت بهشت



:: موضوعات مرتبط: خودم , شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: پاورپوینت , خدا , هشت بهشت ,
|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
حسین (ع)
نویسنده : علی
تاریخ : شنبه 30 دی 1391

 من حسین (ع) را دوست دارم ،

همو که در کربلاست

یعنی همه جاست...

*

کل ارض کربلا

 

علی اکبر بقایی



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: حسین(ع) , کربلا , علی اکبر بقایی , دلنوشته ,
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3

 

صوت بیانات

متن بیانات



:: موضوعات مرتبط: خودم , بانک صوت , شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: رهبر , انتخابات , صوت , بیانات ,
|
امتیاز مطلب : 20
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
...
نویسنده : علی
تاریخ : شنبه 16 دی 1391

خدایا دمت گرم که بعد از گرونی دلار و این همه تحریم ،

هنوز هم با پنجاه تومن صدقه ، هفتاد نوع بلا رو دور می کنی!…

 



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: صدقه , گرونی , خدا ,
|
امتیاز مطلب : 24
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
معجزه...
نویسنده : علی
تاریخ : شنبه 22 مهر 1391

کربلا معجزه نیست...

انسانی معجزه است که کربلا می آفریند...



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: کربلا , معجزه , علی اکبر بقائی ,
|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
علی (ع) و انقلاب
نویسنده : علی
تاریخ : سه شنبه 18 مهر 1391

در طول بیست و پنج سالی که بر کنار بود محافظه کار بود و از روزی که زمام یک امپراطوری بزرگ را به دست گرفت انقلابی شد. و این سرنوشتی است که انسانها عکس آن را طی می کنند. همه انقلابی اند وقتی روی کار می آیند محافظه کار می شوند.

/پیروان علی و رنج هایش، دکتر شریعتی، صفحه6 برداشت آزاد

وبلاگ گذرگاه

 



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: علی , انقلاب , محافظه کاری ,
|
امتیاز مطلب : 19
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : علی
تاریخ : یک شنبه 16 مهر 1391

هر کس به چیزی تبدیل می شود که به آن عشق می ورزد

اگر سنگی را دوست داشته باشد ، سنگ می شود

اگر هدفی را دوست داشته باشد ، به آن هدف تبدیل می شود

اگر به فردی عشق بورزد آن فرد می شود

و آگر به خــــــــــــــدا عشق بورزد خدائی می شود

اینــــــــــــک انتخاب با خود شماست...



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: شریعتی , عشق , هدف ,
|
امتیاز مطلب : 26
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
رضای خدا
نویسنده : علی
تاریخ : چهار شنبه 12 مهر 1391

خداوند کلاغ و قناری را زشت آفرید.

قناری شکایت کرد و زیبا شد ،اما کلاغ به رضای خدا راضی شد.

اکنون قناری در قفس و کلاغ آزاد است...



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: کلاغ و قناری ,
|
امتیاز مطلب : 32
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : علی
تاریخ : چهار شنبه 12 مهر 1391

من اعتقاد دارم که خدا انسان را

به اندازه ی درد و رنجی که در راه او تحمل کرده ،

پاداش می دهد.

 

"شهید چمران"



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: شهید چمران , درد و رنج , خدا ,
|
امتیاز مطلب : 25
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
...
نویسنده : علی
تاریخ : پنج شنبه 29 تير 1391

رودها آوازشان را از دست خواهند داد

اگر،

 سنگ‌ها را از پیش راهشان برداریم!



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: رودها , سنگها , ,
|
امتیاز مطلب : 21
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
پرچم سرخي كه در اهتزاز است...
نویسنده : علی
تاریخ : دو شنبه 11 ارديبهشت 1391

 

در قبایل عرب همواره جنگ بود. اما مکه زمین حرام بود و چهار ماه رجب، ذی‌القعده، ذی‌الحجه و محرم، زمان حرام ... یعنی که در آن جنگ حرام است. دو قبیله که با هم می‌جنگیدند، تا وارد ماه حرام می‌شدند، جنگ را موقتا تعطیل می‌کردند. اما برای آنکه اعلام کنند که در حال جنگند و این آرامش از سازش نیست، ماه حرام رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت، سنت بود که بر قبه ی خیمه ی فرمانده ی قبیله، پرچم سرخی بر می‌افراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم، همه بدانند که جنگ پایان نیافته است... آنها که به کربلا می‌روند، می‌بینند که جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته و بر صحنه جنگ آرامش مرگ سایه افکنده است... اما می بینند که بر قبه ی آرامگاه ح س ی ن (علیه السلام) ، پرچم سرخی در اهتزاز است ...

 دکتر علی شریعتی

baghemalakout.blogfa.com/

 



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: امام حسين , شريعتي , پرچم سرخ , جنگ ,
|
امتیاز مطلب : 28
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
حسين (ع) در صحنه...
نویسنده : علی
تاریخ : دو شنبه 11 ارديبهشت 1391

وقتی حسین در صحنه است اگر در صحنه نیستی هر کجا خواهی باش ، چه ایستاده به نماز چه نشسته بر سفره شراب"دكتر شریعتی"



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: حسين (ع) , دكتر شريعتي ,
|
امتیاز مطلب : 30
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9
نویسنده : علی
تاریخ : سه شنبه 5 ارديبهشت 1391

 

مادر هر کاری کند، اهل خانه هم یاد می‌گیرند؛
حتی اگر شهید شود



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
|
امتیاز مطلب : 37
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10
نویسنده : علی
تاریخ : سه شنبه 5 ارديبهشت 1391

 

 

 

آتش می‌گیرم

 

 


:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
|
امتیاز مطلب : 36
|
تعداد امتیازدهندگان : 11
|
مجموع امتیاز : 11
...
نویسنده : علی
تاریخ : جمعه 28 بهمن 1390

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیرو از خارج می شکند ، یک زندگی به پایان می رسد.

وقتی تخم مرغ به وسیله نیروئی از داخل می شکند ، یک زندگی آغاز می شود.

تغییرات بزرگ همیشه از داخل انسان آغاز می شود.



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: تخم مرغ , زندگی , تغییر ,
|
امتیاز مطلب : 56
|
تعداد امتیازدهندگان : 14
|
مجموع امتیاز : 14
لقمان و حکمت
نویسنده : علی
تاریخ : جمعه 28 بهمن 1390

از لقمان پرسیدند تو که گوسفندچران بودی حکمت را از کجا به دست آوردی؟

گفت:(( از راه امانتداری،راستگویی،سکوت از گفتن آنچه به دردم نمیخورد.((

 



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: لقمان حکیم , حکمت , امانتداری , راستگویی ,
|
امتیاز مطلب : 114
|
تعداد امتیازدهندگان : 27
|
مجموع امتیاز : 27
مراقب باش!
نویسنده : علی
تاریخ : چهار شنبه 26 بهمن 1390

مراقب افکارت باش             که آن گفتار خواهد شد

 

مراقب گفتارت باش             که آن رفتار خواهد شد

 

مراقب رفتارت باش              که آن عادت خواهد شد

 

  مراقب عادتت باش               که آن شخصیت خواهد شد

 

مراقب شخصیتت باش          که آن سرنوشت خواهد شد

 



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
|
امتیاز مطلب : 76
|
تعداد امتیازدهندگان : 17
|
مجموع امتیاز : 17
آیا تو هم بارت را به مقصد رسانده‏ای؟!‏
نویسنده : علی
تاریخ : سه شنبه 16 مهر 1391

می‏گویند: مرحوم آیت الله شیخ جعفر شوشتری (ره) نشسته بودند، الاغی ‏آمد.

بارش را خالی کردند. الاغ به شیخ نگاه کرد و گوش‏هایش را تکان داد. ‏شیخ ابتدا گریه شدیدی کردند، سپس فرمودند:

گویا این الاغ با زبان حال به من ‏گفت:

من بارم را به مقصد رساندم، آیا تو هم بارت را به مقصد رسانده‏ ای؟!‏

 

 

برگرفته از دروس اخلاق آیت الله مجتهدی



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: آیت الله مجتهدی , آیت الله شوشتری , با , منزل , الاغ ,
|
امتیاز مطلب : 122
|
تعداد امتیازدهندگان : 28
|
مجموع امتیاز : 28
نویسنده : علی
تاریخ : یک شنبه 23 بهمن 1390

آخر، این قرن ِ زمستانی
به سر می‌رسد
و سر می‌رسد
آن‌که باید



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
|
امتیاز مطلب : 113
|
تعداد امتیازدهندگان : 25
|
مجموع امتیاز : 25
خودکار بیک
نویسنده : علی
تاریخ : پنج شنبه 20 بهمن 1390

روزی یکی از سربازهایی که نگهبان سلول من بود ، سوال کرد:
تو را برای چه گرفتند ؟
اسلحه داشتی ؟
جواب دادم : بلی .
پرسید : چند تا داشتی ؟
جواب دادم : دو ، سه تا .
گفت : مارکش چه بود ؟
جواب دادم : خودکار بیک !

خاطره ای از دکتر علی شریعتی"

 



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: دکتر شریعتی , اسلحه , خودکار بیک ,
|
امتیاز مطلب : 103
|
تعداد امتیازدهندگان : 23
|
مجموع امتیاز : 23
نویسنده : علی
تاریخ : چهار شنبه 19 بهمن 1390

مرداب از رود پرسید : چگونه زلال شدی ؟
رود گفت :
من گذشتم ... تو نیز بگذر ... !!!



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: مرداب , رود ,
|
امتیاز مطلب : 81
|
تعداد امتیازدهندگان : 17
|
مجموع امتیاز : 17
خانه ی تو...
نویسنده : علی
تاریخ : چهار شنبه 12 بهمن 1390

پیرزن با تقوایی در خواب خدا رو دید و به او گفت : (( خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟ )) خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت . پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد. رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت. سپس نشست و منتظر ماند. چند دقیقه بعددر خانه به صدا در آمد . پیر زن با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیر مرد فقیری بود . پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد پیر زن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست. نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. پیر زن دوباره در را باز کرد. این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد . پیر زن با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت. نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا در آمد . این بار نیز پیر زن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد . پیر زن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیر زن را دور کرد. شب شد ولی خدا نیامد پیرزن نا امید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید . پیرزن با ناراحتی کفت: (( خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی اومد ؟))

خدا جواب داد :

)) بله من سه بار آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی((

 

کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست

 

همه شب نماز خواندن،همه روز روزه رفتن

همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن

زمدینه تا به کعبه سر وپابرهنه رفتن

دو لب از برای لبیک به گفته باز کردن

شب جمعه ها نخفتن،به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن

به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن

ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

به حضور قلب ذکر خفی و جلی گرفتن

طلب گشایش کار ز کارساز کردن

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن

گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن

به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن

ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن

به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد

که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن

به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد

که به روی نااميدي در بسته باز کردن

                                                                      شیخ بهایی

 



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: پیرزن و خدا , شیخ بهایی ,
|
امتیاز مطلب : 87
|
تعداد امتیازدهندگان : 19
|
مجموع امتیاز : 19
مدعی
نویسنده : علی
تاریخ : چهار شنبه 7 بهمن 1390

با مدعی بگویید؛
اول، نماز حسین،
بعداً عزای حسین.



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: مدعی , نماز حسین , عزای حسین ,
|
امتیاز مطلب : 83
|
تعداد امتیازدهندگان : 18
|
مجموع امتیاز : 18
امام حاضر
نویسنده : علی
تاریخ : چهار شنبه 2 بهمن 1390

زمانه‌ی عجیبی است.
برخی امام گذشته را عاشقند، نه امام حاضر را!
می‌دانی چرا؟
امام گذشته را هرگونه که بخواهند تفسیر می‌کنند،
اما امام حاضر را باید فرمان ببرند!
و کوفیان، عاشورا را این‌گونه رقم زدند!



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: امام حاضر , کوفیان , امام گذشته ,
|
امتیاز مطلب : 79
|
تعداد امتیازدهندگان : 18
|
مجموع امتیاز : 18
قطره ی اشک...
نویسنده : علی
تاریخ : یک شنبه 8 دی 1390

حرکت کشتی نجات آدمیان احتیاجی به دریا ندارد ،

 این کشتی روی قطره اشکی مقدس

که برای حسین )علیه السلام( ریخته می شود ، میگذرد...

 

 

 

"علامه جعفری رحمت الله علیه"

 

 



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: علامه جعفری , اشک بر حسین , کشتی نجات آدمیان ,
|
امتیاز مطلب : 48
|
تعداد امتیازدهندگان : 11
|
مجموع امتیاز : 11
می گذرد
نویسنده : علی
تاریخ : شنبه 9 دی 1390

 

عارفي را پرسيدند:

 روي نگين انگشترم چه حک کنم

که وقتي شادم به آن بنگرم و هر وقت غمگين هستم ، به آن نظر کنم...
 

گفت : حک کن

مي گذرد..



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: عارف , نگین انگشتر , حک , ,
|
امتیاز مطلب : 54
|
تعداد امتیازدهندگان : 11
|
مجموع امتیاز : 11
خاطره ای از زبان دکتر شریعتی
نویسنده : علی
تاریخ : جمعه 7 دی 1390


 

دکتر شریعتی :

 

 

 

 

«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی

 

 

 

در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر

 

 

 

 تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛

 

 

 

اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید

 

 

 

 و سوم - که از همه تهوع آور بود-

 

 

 

اینکه در آن سن و سال، زن داشت.

 

 

 

 

!... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم،

 

 

 

آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه

 

 

 

زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم

 

 

 

و تازه فهمیدم که :

 

 

 

 

خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد

 

 

 

دیگران ابراز انزجار می کند که

 

 در خودش وجود دارد.



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: دکتر شریعتی , خاطره , کچل , ,
|
امتیاز مطلب : 50
|
تعداد امتیازدهندگان : 12
|
مجموع امتیاز : 12
این است معنی "مادر" ...
نویسنده : علی
تاریخ : جمعه 6 دی 1390

اول به اونائي كه مادرشون رو از دست دادن -كه يادي ازش شده باشه

دوم به اونائي كه مادر دارن -كه قدر مادرشونو بدونن

 


WHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN…………………

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم
BROTHER SAID : “ WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA WITH YOU?”

برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟
SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED”

خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟
DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU WILL REALISE”.

پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد
BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID”

اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت
“STUPID RAIN”

باران احمق
THAT’S MOM!!!

 

این است معنی مادر



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: مادر , باران , معنی مادر ,
|
امتیاز مطلب : 46
|
تعداد امتیازدهندگان : 12
|
مجموع امتیاز : 12
جنایتکار و میوه فروش
نویسنده : علی
تاریخ : جمعه 1 دی 1390

 

جنایتکاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پر

گرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.

چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود.

او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد.

اما بی پول بود.

بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی

کند.

دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید.

بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و.... پرتقال را از دست مرد میوه فروش

گرفت.

میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم

سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد...



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
|
امتیاز مطلب : 51
|
تعداد امتیازدهندگان : 11
|
مجموع امتیاز : 11
:: ادامه مطلب ...
حکایت شن و سنگ
نویسنده : علی
تاریخ : سه شنبه 25 آذر 1390

 

 

حکایت اینگونه آغاز میشود که دو دوست قدیمی در حال عبور از بیابانی بودند. در حین سفر این دو سر موضوع کوچکی بحث میکنند و کار به جایی میرسد که یکی کنترل خشم خودش را از دست میدهد و سیلی محکمی به صورت دیگری میزند. دوست دوم که از شدت ضربه و درد سیلی شوکه شده بود بدون اینکه حرفی بزند روی شنهای بیابان نوشت:« امروز بهترین دوست زندگیم سیلی محکمی به صورتم زد.»

 

آنها به راه خود ادامه دادند تا اینکه به درياچه ای رسیدند. تصمیم گرفتند در آب کمی شنا کنند تا هم از حرارت و گرمای کویر خلاص شوند و هم اتفاق پیش آمده را فراموش کنند. همچنانکه مشغول شنا بودند ناگهان همان دوستی که سیلی خورده بود حس کرد گرفتار باتلاق شده و گل و لای وی را به سمت پایین میکشد. شروع به داد و فریاد کرد و خلاصه دوستش وی را با هزار زحمت از آن مخمصه نجات داد. مرد که خود را از مرگ حتمی نجاتیافته دید، فوری مشغول شد و روی سنگ کنار آب به زحمت حک کرد:« امروز بهترین دوست زندگیم مرا از مرگ قطعی نجات داد.»

 

دوستی که او را نجات داده بود وقتی حرارت و تلاش وی را برای حک کردن این مطلب دید با شگفتی پرسید:« وقتی به تو سیلی زدم روی شن نوشتی و حال که تو را نجات دادم روی سنگ حک میکنی؟»

 

مرد پاسخ داد:« وقتی دوستی تو را آزار میدهد آن را روی شن بنویس تا با وزش نسیم بخشش و عفو آرام و آهسته از قلبت پاک شود. ولی وقتی کسی در حق تو کار خوبی انجام داد، باید آنرا در سنگ حک کنی تا هیچ چیز قادر به محو کردن آن نباشد و همیشه خود را مدیون لطف وی بدانی.»

یاد بگیریم آسیبها و رنجشها را در شن بنویسیم تا فراموش شود و خوبی و لطف دیگران را در سنگ حک کنیم تا هیچ گاه فراموش نشود.

 

ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم

 نه به هر قیمتی زندگی کنیم!



:: موضوعات مرتبط: شنیدنی , ,
:: برچسب‌ها: قیمت زندگی , حکایت شن و سنگ , دوستی ,
|
امتیاز مطلب : 54
|
تعداد امتیازدهندگان : 13
|
مجموع امتیاز : 13

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان وارث و آدرس vares.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.






آمار مطالب

:: کل مطالب : 222
:: کل نظرات : 83

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 5

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 59
:: باردید دیروز : 148
:: بازدید هفته : 207
:: بازدید ماه : 2774
:: بازدید سال : 39460
:: بازدید کلی : 522228

RSS

Powered By
loxblog.Com